close
تبلیغات در اینترنت
خرید هاست
چه آینده‌ای در انتظار اقتصاد ایران است؟

به سایت دانشجویان مدیریت مالی دانشگاه حائری میبد خوش آمدید!
ironia

تبلیغات

اینـتر وب



آینده‌ی مطلوب برای اقتصاد ایران چیست؟ یك اقتصاد صنعتی؟ یا یك اقتصاد دانش‌بنیان؟ وابستگی اقتصاد ایران به فروش نفت خام چه وضعیتی پیدا می‌كند؟ سهم بخش‌های سنتی اقتصاد همچون كشاورزی، خدمات، صنعت و  انرژی در اقتصاد آینده چقدر باید باشد؟ این‌ها پرسش‌هایی است كه پیش از پاسخ به آن‌ها باید به مقدماتی اشاره كرد.

اگر به تاریخ چند صدساله‌ی اخیر دقت كنیم، می‌بینیم كه نخستین لوكوموتیو رشد اقتصادی جهان «كشاورزی» بوده است. این دوره قبل از انقلاب صنعتی و تقریبا پیش از قرن پانزدهم میلادی بود. حدوداً بین سال‌های ۱۵۰۰ تا ۱۷۰۰ میلادی، «تجارت» لوكوموتیو رشد اقتصادی جهان شد. یعنی هر كشوری كه تجارت مناسبی داشت، پیشرفته به حساب می‌آمد. اما از سال ۱۷۰۰ تا اواسط قرن بیستم این «صنعت» بود كه محور اصلی پیشرفت شد. جالب اینكه بدانیم نخستین عرصه ای كه انقلاب صنعتی از آن آغاز شد، صنعت ریسندگی و نساجی بود. پس از آن، صنعت بخار بود كه در قطار و كشتی و سپس احتراق در موتور اتومبیل ظهور یافت و هریك موتور جهش اقتصادی شدند. تا این‌كه دوره فناوری الكترونیك آغاز شد و صنایع الكترونیك اقتصاد و بلكه كل زندگی بشر را متحول ساخت. بشر از این تحولات علم و فناوری و محصولات جدید و متنوعی كه می‌ساخت، موتوری برای پیشرفت پیدا كرده بود. نكته مهم این‌جاست كه «كالا» و تولید بیشتر و ارزان‌تر، تمام همّ و غم انسان صنعتی شده بود. البته لابه‌لای این‌ها همیشه «خدمات» هم به‌عنوان تولیدی دوم انسان وجود داشته، اما این‌كه خدمات تبدیل بشود به لوكوموتیو رشد و پیشرفت، مسأله‌ای است كه در اواخر قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ با عنوان اقتصاد بی‌وزن و دقیق‌تر از آن «اقتصاد دانش‌بنیان» مورد توجه نخبگان دنیا قرار گرفت. اما چرا صنعت و كشاوزی علی‌رغم اهمیت و لزوم بهره‌مندی از آن‌ها دیگر نمی‌توانند و نباید محور انتخابی كشور برای پیشرفت باشند؟

* به دنبال اقتصادی صنعتی یا كشاورزی؟

توضیح آن‌كه در اقتصاد، اقتدار و درآمد و رفاه منوط است به تولید و تولید مشتمل است بر دوگونه: كالا و خدمات.  كالا سخت‌افزار است و ملموس، اما خدمات نرم‌افزار است و ناملموس. كار رانندگان تاكسی، آرایشگران و نویسندگان ناملموس است. لذا ایشان را تولیدكنندگان خدمات می نامند. خانم خانه وقتی فرزندش را پرورش می‌دهد، یك خدمتی تولید می‌كند، اما اگر آشپزی بكند، درواقع یك كالا تولید كرده است.

متن کامل در ادامه مطلب



اما «خدمات» كه به لوكوموتیو رشد اقتصادی جهان در اواخر قرن ۲۰ تبدیل ‌شده، خود بر دو نوع است. بعضی از انواع خدمات مثل آرایشگری، اصطلاحاً خدمات غیر قابل مبادله و غیر قابل تجارت هستند. من نمی‌توانم خدمات آرایشگری را بفرستم مثلاً به افغانستان، مگر این‌كه با صادرات نیروی انسانی آرایشگرم را بفرستم كه برود آن‌جا و خدمات ارائه بدهد. اما یك سری خدمات قابل مبادله و تجارت هستند ضمن اینكه ارزش آفرینی بالایی هم دارند؛ مثل خدمات علمی. شما می‌توانید این‌جا یك فرمولی را كشف كنید و آن طرف دنیا از این فرمول استفاده كنند و كالا تولید كنند. مهم‌ترین این خدمات كه  هم قابل تجارت است و هم بسیار ارزش‌آفرین، علم و فناوری است، منتها فناوری نرم و نه فناوری سخت. فناوری سخت می‌شود تولید صنعتی. مثلاً ما به فناوری نانو دست می‌یابیم و حتی چه بسا خودمان پارچه‌ی نانویی تولید نمی‌كنیم، بلكه طرح علمی آن را می‌فرستیم به كشوری دیگر تا آن‌جا «كالایش» تولید شود. این می‌شود صادرات خدمات با مصداق فناوری نرم.

اولین نكته‌ی بسیار مهم -كه در نشست اندیشه‌های راهبردی هم به آن اشاره كردم- این‌ است كه هرچند كشاورزی به عنوان یك بخش استراتژیك شرط لازم اقتدار و پویایی ما است و افزایش بهره‌وری آن بسیار ضروری و اولویت اول ماست، اما اگر بخواهیم كشاورزی‌مان را تبدیل كنیم به لوكوموتیو رشد اقتصادی‌ خودمان، درواقع كشورمان را برمی‌گردانیم به ۶۰۰ سال پیش. همچنین اگر بخواهیم لوكوموتیو رشد اقتصادی‌مان تجارت باشد، برمی‌گردیم به ۴۰۰ سال پیش. اگر به صنعت هم به این منظور روی‌بیاوریم، -كما این‌كه در سده‌ی گذشته روی آورده‌ایم و پیشرفته‌شدن كشور را مساوی صنعتی‌شدن آن پنداشته‌ایم!- باز همین‌طور؛ یعنی به چرخه‌ی پیشرفتی و رشد ۲۰۰ سال پیش پیوسته‌ایم كه دیگر مایه‌ی پیشرفت نیست. اما اگر وارد حوزه‌ی خدمات تجارت‌پذیر و ارزش‌آفرینی -مثل دانش و فناوری نرم- بشویم، گویی به سراغ آینده و شیو‌ه‌هایی از پیشرفت رفته‌ایم كه امروزه مد نظر تمام كشور‌های پیشرفته بوده و لوكوموتیو امروزی رشد است.

برخلاف این ذهنیت عمومی كه ما كشور‌های پیشرفته را صنعتی می‌دانیم، باید گفت كه دیگر كشور‌های پیشرفته عموماً كشور‌های صنعتی نیستند. الان اغلب مردم ما -حتی برخی دانشجویان نخبه‌ی ما- می‌گویند كه ما باید صنعتی شویم تا پیشرفته به حساب بیاییم، اما این نگاه متعلق به ۲۰۰ سال پیش است. امروزه دیگر اگر كشوری صنعتی بود و كالاهای صنعتی تولید كرد، یك كشور كارگر است و این دقیقاً اشتباهی است كه رژیم پهلوی و برخی از امروزی‌ها، با توصیه به صنعتی شدن مرتكب شده و ادامه هم داده‌اند.
این‌گونه فرصت‌‌های جدید در اقتصاد دانش‌بنیان بسیار زیاد است. یك شبكه‌ی تلویزیونی اروپایی حدود دو ماه پیش برنامه‌ای پخش كرد كه یك كلاس مقطع ابتدایی را نشان می‌داد و مجری گفت: ۶۰٪ این بچه‌ها كه می‌بینید، ۲۰ سال بعد در صنعتی مشغول به كار خواهند شد كه هنوز خلق نشده است!

در این میان برخی هنوز خطی می‌اندیشند و می‌گویند كه ما نردبان را پله‌پله بالا برویم. اول باید برویم چرخ را بسازیم و نمی‌توانیم ناگهان از نانو شروع كنیم. درواقع این عده اعتقادی ندارند كه ما راه‌های میانبر هم داریم و می‌توانیم ۵۰ سال آتی را زودتر طی كنیم و یا حتی در مسیری جدید و نو در زمره‌ی پیشگامان شویم و عقب‌ماندگی‌های گذشته را پشت‌سر بگذاریم. ما مانند اتومبیلی هستیم كه در مسابقه‌ی قبلی دیر متوجه شده و وارد شده بودیم و لذا عقب مانده بودیم، اما نیازی نیست در همان مسابقه و مسیر بمانیم. برندگان مسابقه‌ی قبلی، در مسابقه جدیدی ثبت‌نام كرده و آماده‌ی آغاز مسابقه‌ای دیگر هستند. هوشمندی رهبر معظم انقلاب در تأكید بر «اقتصاد دانش‌بنیان» در همین تشخیص راهبردهای پیشرفت جدید در قرن جدید است.

* اقتصاد دانش‌بنیان اشباع‌پذیر نیست
دانشمندان معتقدند كه یك ویژگی در خدمات ارزش‌آفرین جدید وجود دارد كه در هیچ‌كدام از انواع دیگر تولید نیست. دنیای ماده و تولید صنعتی‌ بالاخره یك درجه‌ی اشباع دارد (به تعبیر فنی اقتصاددانان قانون بازدهی نزولی بر آن حاكم است). در بهترین خوردنی‌های دنیا، اگر لقمه‌ی دهم را بخورید، برایتان دیگر مثل لقمه‌ی اول لذیذ نیست. كمی بیشتر كه بخورید، ممكن است حتی دچار تهوع هم بشوید و نه تنها لذتی از آن نبرید بلكه اذیت هم بشوید. این خاصیت جهان مادی و سخت‌افزار است كه نمی‌تواند بی‌نهایت باشد. سرمایه و تولید سخت افزاری را می‌توان افزایش داد، اما شیب افزایشش مدام كُند می‌شود و حتی ممكن است منفی بشود! از نظر فیلسوفان اقتصاد، تولید صنعتی ذاتاً پایدار و قابل تداوم نیست. نتیجه این‌كه ما امروزه هرقدر كه سرمایه در حوزه‌ی كشاورزی و صنعت تزریق كنیم و ماشین‌آلات بخریم، تولید كل كشور افزایش می‌یابد اما نهایتاً مسیرش كاهنده است؛ یعنی بالاخره به نقطه‌ی اشباع می‌رسد. این مفهوم را در اقتصاد با مقعر‌بودن تابع تولید و خصیصه‌ی نزولی‌بودن عائدی‌ها معرفی می‌كنند.

چرا رشد تولید ملی آمریكا ۱.۵ درصد است، اما رشد افغانستان ۱۷ درصد؟ آیا افغانستان خیلی كشور اقتصادی و پیشرفته‌ای است؟ نه. افغانستان در ابتدای راه است و آمریكا در انتهای تابع تولید.
ولی حوزه‌ی خدمات و نرم‌افزار مربوط به حوزه‌ی غیركالایی است؛ یعنی یك شیب فزاینده غیر قابل اشباع دارد. شما نگاه كنید، اولین حافظه‌های رایانه (Memory‌) كه آمده بود، ظرفیت‌شان مثلاً ۳.۲ كیلوبایت بود. بعد از آن فلاپی‌دیسك آمد كه ظرفیتش ۱.۲ مگابایت بود و بعد سی‌دی و دی‌وی‌دی و ... آمد. دانش هرقدر پیش می‌رود، سرعت رشدش بیشتر می‌شود. بنابراین شما هراندازه در جهان ماده از فضای ماكرو بروید به فضای میكرو تا نانو، این ویژگی‌ها بیشتر می‌شود و شما به نرم‌افزار نزدیك‌تر می‌شوید.

خب حال سؤال این است كه اگر انسان‌هایی داریم و سرمایه‌ای، بهتر است صرف چه بكنیم؟ منابع مولد اقتصادمان را صرف چه بكنیم؟ علم و تجربه‌ی بشر و عقل و شرع یك‌چیز می‌گویند. ما به لحاظ شرعی نباید اسراف كنیم، تبذیر هم نباید بكنیم. اسراف و تبذیر یعنی چه؟ اسراف یعنی این‌كه مثلاً شما برای شستن خودروی خود نیازی به بیش از یك سطل آب ندارید اما اگر بیشتر از یك سطل آب استفاده كنید، می‌شود اسراف. اما تبذیر غیر این است. تبذیر یعنی این‌كه مثلاً همین ماشین را نباید اصلاً می‌شستی، بلكه خودروی دیگری كثیف بوده و شما چه‌بسا اتومبیل تمیز را با یك سطل آب شسته‌اید و اسراف هم نكرده‌اید. پس كارآیی شما عالی بود، ولی منابع را به‌جا مصرف نكردید و تبذیر داشتید  ولذا اثربخشی نداشته اید. جمع اسراف و تبذیر یعنی این‌كه شما از نعمات خدا درست و به‌جا و بهینه استفاده‌ نكنید.

* «حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی» یعنی چه؟
استفاده از منابع مولد اقتصاد كشور هم نباید با اسراف و تبذیر باشد. دقت كنید نتیجه‌ی این حرف این است كه حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی به این نیست كه كارگر ایرانی هر نیازی كه دارد را خود تولید كند؛ بلكه مهم این است كه بداند كه چه چیزی را چگونه تولید كند كه از مولدیت خود بهترین استفاده را برده باشد. اسراف و تبذیر نكرده باشد و شكرگذار نعمات الهی بوده باشد. ۲۰۰ سال پیش كارگر ما اگر وارد صنعت می‌شد و پیچ می‌بست، خوب بود. اما اگر الان پیچ ببندد، عقب‌افتاده و از نیروی خود استفاده مطلوب نكرده است. الان باید برود سراغ صنعت نانو؛ وگرنه اسراف و تبذیر می‌شود. شما می‌توانید خودرو را وارد كنید، اما كارگرتان را بفرستید رویان و فناوری رویانتان را صادر كنید. ما می‌توانیم با دانشی كه در نانو داریم، فناوری را به دنیا بفروشیم. حتی اگر قرار است هنوز بخش‌هایی صنعتی باشند، می‌توانیم پارچه‌ی نانو بسازیم، بعد نیم‌متر از این پارچه را بفروشیم به چین و ۱۰ متر پارچه‌ی معمولی از چین وارد كنیم. دیگر نباید منابع مولد خودمان را به كارهایی بگماریم كه ارزش‌آفرینی كمتری دارند. یك معنا از دلیل تأكید بر نوآوری، علم و جنیش نرم‌افزاری، اصلاح الگوی مصرف، حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی این است.
در سال ۱۹۰۰ حدود ۳۹% آمریكا درگیر تولیدات كشاورزی بودند تا بتوانند شكم ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت‌شان را پر كنند.۴۰ سال بعد همین آمریكا كه دیگر حدود ۱۷۰ میلیون نفر جمعیت داشت، فقط ۳ درصد جمعیتش درگیر كشاورزی بودند! در سال ۲۰۰۰ جمعیتش رسید به ۳۰۰ ملیون نفر و نیروی انسانی فعال در كشاورزی‌اش شد ۲%.

ما تا زمانی كه ظرفیت‌های خالی غیر پیشرفته در اقتصادمان داریم، كارگرانی داریم كه فقط می‌توانند پارچه تولید كنند یا پیچ ببندند، چاره‌ای نداریم كه آن‌ها را فعال كنیم و جنس خارجی مشابه نخریم تا برادر و خواهر ایرانی‌مان از خرید ما بهره‌مند شوند، نه كارگر و صاحب‌سرمایه‌ی خارجی. اما اگر می‌توان این كارگران را وارد عرصه‌ای با ارزش‌آفرینی بالاتر و درآمد و تولید بیشتر بكنیم، چرا نكنیم؟ فرزندانمان هم باید در مشاغل با ارزش‌آفرینی كمتر بمانند؟ الان اگر كسی بگوید برویم كارخانه‌ی ریسندگی تأسیس كنیم و مثلاً چادر‌های خانم‌ها را خودمان تولید كنیم، هرچند در كوتاه‌مدت معنایی داشته باشد اما در بلندمدت و به‌عنوان یك راهبرد اشتباه است. درواقع این یعنی ما می‌خواهیم درجا بزنیم و یا به عقب برگردیم. در ابتدای صنعتی‌شدن، صنعت نساجی پیشگام و پیشران رشد بود اما الان كشورهایی كه در صنعت نساجی كار می‌كنند، در توسعه به‌عنوان كشورهای «پیژامه‌ای» معروفند؛ كشورهایی مثل تركیه، السالوادور و بنگلادش. این كشور‌ها عقب‌افتاده هستند، چون صنعت نساجی پایین‌ترین سطح صنعت است و كمترین ارزش‌آفرینی را دارد. اگر نساجی دو واحد ارزش افزوده تولید كند، این رقم در الكترونیك ۱۰۰ واحد است. بنابراین صنعت نساجی یك‌جور خام‌فروشی نیروی انسانی است.
الان برَند‌های مهم پوشاك اروپا در اندونزی و تایوان و بنگلادش تولید می‌شود؛ چرا؟ چون نیروی كار ارزان بدون دانش و مهارت بالا نیاز دارد. نیروی كار ارزانِ شرق باید در نساجی مشغول باشد تا نیروی كارگران بامهارت غرب برود در صنایع پیشرفته و های‌تِك. طبق آمار، بالغ بر ۵۰ درصد از كارگر‌های بنگلادشی در صنعت نساجی با سرانه‌ی ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار در سال كار می‌كنند. این در حالی است كه در آمریكا تنها نزدیك به ۲درصد از كل كارگر‌ها در صنعت نساجی هستند. متوسط حقوق كارگر ایرانی -كه البته كم هم هست- روزی شش دلار است و متوسط حقوق كارگر چینی و بنگلادشی روزی یك دلار. بنابراین اسراف است كه ما برای تولید كالایی غیراستراتژیك، كارگر یك دلاری را رها كنیم و برویم سراغ كارگر شش دلاری.

در این شرایط ما باید با منابع مولدمان، كارگر و سرمایه‌مان چه كنیم؟ آیا اسرافشان یا تبذیر كنیم؟ پیرمردی كه پسرش درس خوانده و مهندس كشاورزی شده، آیا درست است به او بگوییم شما هم مثل پدرت كار كن؟ یا این‌كه باید او را ببریم در صنایع پیشرفته و های‌تِك؟ یا از آن هم بالاتر به او بگوییم تو برو در بخش خدمات كار كن؟ به این جابه‌جایی می‌گویند «سكتوریال‌شیفت» یعنی «انتقال بخشی». یعنی ما نیروها و منابع مولدمان را از بخش‌هایی مثل كشاورزی، صنعت و تجارت انتقال می‌دهیم به حوزه‌ی خدمات ارزش‌آفرین با نرخ عائدی فزاینده و این می‌شود اقتصاد نوین دانش‌بنیان.

* اقتصاد ایران نیازمند «انتقال بخشی»
اگر اقتصاد ایران خودش را در وضع كنونی نگهدارد، دیگر ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم جنبش نرم‌افزاری و افزایش سهم در تولید علم داشته باشیم، زیرا جنبش نرم‌افزاری نیاز به نیروی انسانی دارد و باید این منابع از سایر حوزه‌ها آزاد بشوند تا به این عرصه بیایند. مادامی‌كه سرمایه‌های ما درگیر ساختن ماشین یا این كشاورزی كم‌بهره‌ور هستند، چگونه وارد علم شوند؟ كشور ما منابعش محدود است، پس حتماً باید شیفت بخشی و آزادسازی منابع اتفاق بیفتد تا كشور در عرصه‌های جدیدتر و با ارزش‌آفرینی بیشتر رشد داشته باشد.
 
كارآفرینی و اشتغال‌زایی چیزی نیست جز حاصل ضرب «نوآوری» و «ریسك‌پذیری» در یكدیگر. ضرب‌شدن یعنی اگر هر یك از این دو صفر بشود، حاصل ما هم صفر خواهد شد. حالا ما كه به دنبال تحقق اقتصاد مقاومتی هستیم، باید بدانیم كه یكی از مؤلفه‌های اصلی چنین اقتصادی، كارآفرینی است.

آمارها در زمینه‌ی «انتقال بخشی» در تاریخ كشورهایی كه پیشرفت اقتصادی كردند، بسیار جالب است. در آمریكای سال ۱۹۲۰، تعداد ۲میلیون و ۷۶ هزار كارگر در صنعت راه‌آهن مشغول بودند و این تعداد در سال ۲۰۰۲ به ۱۱ هزار نفر رسید. در سال ۱۹۰۰، یك میلیون و ۹ هزار نفر در صنعت كالسكه و یراق آمریكا كار می‌كردند كه الان هیچ‌كس در این صنعت كار نمی‌كند. در سال ۱۹۲۰ در آمریكا ۷۵ هزار نفر اوپراتور تلگراف بودند كه الان نیستند. مشاغل نیز مانند انسان حیات و ممات دارند. نباید از این مسأله ترسید.
 
در سال ۱۹۰۰ آمریكا حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت داشت و حدود ۳۹% منابع مولد آمریكا درگیر تولیدات كشاورزی بودند تا بتوانند شكم ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت‌شان را پر كنند. ۲۲% هم درگیر صنعت بودند، ۱۰% درگیر تجارت، ۸% در خدمات و ۲۱% هم در دیگر موارد. ۴۰ سال بعد همین آمریكا كه دیگر حدود ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت داشت، فقط ۳ درصد جمعیتش درگیر كشاورزی بودند! یعنی ظرف ۴۰ سال  ۳۶% درصد از منابع انسانی‌اش را از كشاورزی آزاد كرد و گفت شما دیگر روی زمین كار نكنید و تجارتش را رساند به ۲۲%. جمعیت درگیر در صنعتش هم از ۲۲% شد ۱۵%. در خدماتش اما ۸% فعال بودند كه شدند ۳۲%. موارد دیگرش هم بیشتر شد و به ۲۸٪ می‌رسید. اما آمریكا در سال ۲۰۰۰ جمعیتش رسید به بیش از ۳۰۰ ملیون نفر و نیروی انسانی فعال در كشاورزی‌اش شد ۲%، در صنعتش هم شد ۱۳%، در تجارتش در همان ۲۲% ماند، اما در خدماتش از ۳۲% رسید به ۴۲% و در دیگر موارد هم ۲۰٪. در این آمار دقت كنید و فرایند كاهش سهم منابع مولد از صنعت یا صنعت‌زدایی را به‌لحاظ سهم‌بری از عوامل مولد را در صد سال گذشته آمریكا ببینید.  آمریكایی‌ها صد سال است كه می‌گویند منابع مولدشان نباید درگیر كشاورزی و صنعت بشوند، بلكه باید در حوزه‌ی خدمات باشند. امروزه نیز به شكلی پررنگتر با عنوان دانش‌بنیان مطلب را پیگیری می‌كنند.
نمودار توزیع منابع انسانی در آمریكا در سال‌های ۱۹۰۰، ۱۹۴۰ و ۲۰۰۰ میلادی


ممكن است كسانی بگویند كه حضرت امام خمینی رحمه‌الله علیه و رهبر انقلاب اسلامی بر روی كشاورزی خیلی تأكید داشته‌اند؛ بله، اما دقت كنید این بحث به معنای كاهش تولید كشاورزی یا وابستگی در واردات آن نیست بلكه عین آن است و معتقدم تفسیر صحیحی از راهبردهای اقتصادی رهبران انقلاب نداشته‌ایم. به تجربه‌ی دنیا دقّت كنید كه حجم منابع مولد درگیر در كشاورزی می‌تواند كم بشود، ولی تولید كشاورزی حتی افزایش یابد. دیدیم كه آمریكایی‌ها در یك مقطعی با ۴۰% از منابع مولدشان، ۱۰۰ میلیون نفر را سیر می‌كردند و صادرات هم نداشتند، حالا با ۲% از منابعشان بیش از ۳۰۰ میلیون نفر را سیر می‌كنند و صادرات كشاورزی هم دارند. این یعنی بهره‌وری در كشاورزی بالا رفته است. كلید طلایی در انتقال به اقتصاد دانش‌بنیان، همین رشد بهره‌وری در كشاورزی و صنعت است. شاید ایران دانش‌بنیان، تولید كشاورزی و چه‌سا صنایع استراتژیكش بیش از قبل هم باشد، اما سهم اصلی منابعش درگیر دانش و فناوری است.

در حال حاضر چین آلاینده‌ترین كشور دنیا است و آمریكا و روسیه در رتبه‌ی بعدی قرار دارند. بنابراین ما باید مراقب باشیم و بدانیم كه قرار نیست مثل چین بشویم. چین صنعتی‌شدن را انتخاب كرده و پذیرفته كه در رده‌ی اول آلودگی باشد. چین از حدود سال ۲۰۰۰ آلایندگیش بالا رفته، اروپا ثابت مانده و انتظار می‌رود آلایندگی آمریكا به‌‌تدریج كاهش یابد.

* تكلیف كارگران قدیمی چه می‌شود؟
اما حالا و در این شرایط تكلیف كسانی كه در بخش قدیمی كار می‌كرده‌اند چه می‌شود؟ آیا اقتصاد دانش بنیان به معنای بیكاری كارگران كشاورزی و صنعت است؟ نه. برعكس به معنای افزایش اشتغال و درآمد هم است. در انقلاب صنعتی اروپا، وقتی اولین چرخ خیاطی را ساختند، خیاط‌ها تجمع كردند جلوی كارخانه و شیشه‌ها را شكستند و چرخ خیاطی‌ها را انداختند بیرون؛ گفتند این باعث بیكاری كارگرها می‌شود. ظاهراً هم همین‌جور بود، چون هر یك چرخ خیاطی به جای ۱۰ كارگر كار می‌كرد، اما تاریخ نشان داد كه صنعت پیشرفت خود را كرد و كارگرها هم بیكار نشدند. این به خاطر این بود كه دانش همیشه خلق‌كننده‌ی فرصت‌‌های جدید بوده است. یعنی آن كارگرها هرچند ابتدا دچار مشكل شدند اما این بیكاری منجر به رشد بیشتر و اشتغال بعدی بیشتر شد. خودشان و فرزندانشان با آموزش  و كسب مهارتهای جدید، چه در صنعت پوشاك و چه در صنایع نوظهور مشغول شدند،. با ظهور صنعت بخار و بعدها كه صنعت الكترونیك فرصتهای اشتغال بیشتری هم برای بشر ایجاد شد، و همین‌طور دوباره فرصت‌‌های جدیدتر خلق شد.
تركیب علم و اقتصاد، هوشمندترین راهبرد اقتصادی نخبگان دنیاست. نظام آموزشی ما اعم از رسمی و ضمن خدمت و ارتقاء مهارتی، در فرایند «انتقال بخشی» بسیار تأثیرگذار است. این نظام آموزشی است كه می‌تواند كودكان را ریسك‌پذیر بار بیاورد. جامعه‌ی ما امروز احتیاج دارد به كارآفرین.

اقتصاد دانش‌بنیان یعنی خلق این‌گونه فرصت‌‌های جدید برای اشتغال بیشتر و بهتر با درآمد بالاتر. یعنی كام نهادن به دنیای جدید. نیازی نیستو نباید فرزندانمان مثل ما باشند. حدود دو ماه پیش در برنامه‌ای كه در یك شبكه‌ی تلویزیونی اروپایی پخش می شد، یك كلاس مقطع ابتدایی را نشان داده و مجری از زبان آینده شناسان عنوان كرد كه: ۶۰٪ این بچه‌های كوچك را كه می‌بینید، ۲۰ سال بعد در مشاغلی مشغول به كار خواهند شد كه هنوز خلق نشده است!

وقتی كامپیوتر اختراع شد و به بازار آمد، همه‌ی چرتكه‌اندازها دچار مشكل شدند، آن‌ها كه اهل تلاش و یادگیری نبودند یا بیكار شدند یا بازنشسته، اما برخی هم آموزش دیدند و به حساب‌داری با كامپیوتر پرداختند. ما هم چاره‌ای نداریم جز این‌كه راه جدید را بپیماییم. جالب این‌كه این نوع بیكاری در اثر خلق صنایع جدید ایجاد می‌شود و بیكاری تكنولوژیك نامیده می‌شود -بخشی از بیكاری امروز در ایران هم ناشی از آن است- اصلاً بد نیست و خیلی هم خوب است. این پدیده وقتی بد است كه با آموزش ضمن خدمت یا پیش از خدمت همراه نباشد و كارگرهای آینده با شیوه‌های جدید آشنا نشوند و در این انتقال بخشی از بخش‌های ناكارآمد به بخش بهتر منتقل نشوند. ضمن این‌كه در دوران گذار، دولت باید با تأمین اجتماعی دقیق مواظبت لازم را از انسان‌ها و كرامت آن‌ها به‌عمل آورد. به همین دلیل گفتمان اقتصادی انقلاب اسلامی صحبت از عدالت و پیشرفت توأمان را دارد.

* نظام آموزشی و كودك ریسك‌پذیر
یك ملاحظه‌ای این‌جا وجود دارد؛ ما در كشورمان زنان و مردان كارگری داریم كه نمی‌توانند آموزش نوین ببینند و این افراد باید همان كالایی را تولید كنند كه می‌توانند ولو صنایع دستی ساده، زیرا تولیدكردن در هر صورت بهتر از تولیدنكردن است. بنابراین ما تأكید داریم كه ظرفیت‌های خالی مولد‌مان كه امكان تبدیل و ورود به عرصه‌ی خدمات دانش‌بنیان را در حداقل بازه‌ی زمانی ۱۰ساله ندارند، باید بروند همان محصول قدیمی را تولید كنند؛ حتی به همان شیوه‌ی سنتی و قبلی. ما هم باید از تولید آن‌ها حمایت كنیم، اما یادمان نرود باید فضایی را فراهم كنیم كه فرزندان این نسل دیگر در بخش قبلی و در كار پدرانشان باقی نمانند و به بخش‌های پیشرفته و دانش‌بنیان وارد شوند.

تركیب علم و اقتصاد، هوشمندترین راهبرد اقتصادی نخبگان دنیاست. نظام آموزشی ما اعم از رسمی و ضمن خدمت و ارتقاء مهارتی، در فرایند «انتقال بخشی» بسیار تأثیرگذار است. این نظام آموزشی است كه می‌تواند كودكان را ریسك‌پذیر بار بیاورد. جامعه‌ی ما امروز احتیاج دارد به كارآفرین. كارآفرینی چیزی نیست جز حاصل ضرب «نوآوری» و «ریسك‌پذیری» در یكدیگر. دقت كنید ضرب‌شدن یعنی  اگر هر یك از این دو صفر بشود، حاصل ما هم صفر خواهد شد؛ با جمع‌كردن تفاوت دارد. حالا ما كه به دنبال تحقق اقتصاد مقاومتی هستیم، باید بدانیم كه یكی از مؤلفه‌های اصلی چنین اقتصادی، كارآفرینی است.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23729/C/13920609_0123729.jpg
تحول بنیادین در آموزش‌و‌پرورش ما باید به سمتی باشد كه رشد كودكان ما مطابق نیاز فردای كشور و جهان بوده و به دنبال صنایع دانش‌بنیان باشند. نظام آموزشی باید فرزندانمان را برای دنیای آینده و بهترین‌های آینده‌ی كشور تربیت كند. كودكان را برای صنایعی باید تربیت كند كه هنوز خلق نشده، تا آن‌ها بتوانند كارگران مبتنی بر دانش (Knowledge worker) باشند. حتی زن خانه‌دار ما باید در تدبیر منزل و تولید سرمایه‌ی اجتماعی، سرمایه‌ی معنوی و سرمایه‌ی عاطفی، دانش‌بنیان باشد. نظام آموزشی ما باید مبتنی‌بر این نوع نگاه باشد و بكوشد كه دانش‌آموزان را حماسی و مطابق با اقتصاد مقاومتی و با توان كارآفرینی و برای دنیای آینده بار بیاورد و این مسأله باید حتماً در طرح‌های تحول دیده شده باشد. حضرت آقا صحبت از شركت‌های دانش‌بنیان می‌كنند. آیا وزارت آموزش‌وپرورش و دانشگاه‌های ما منابع انسانی دانش‌بنیان تربیت می‌كنند؟

اقتصاد دانش‌بنیان در تضاد با خام‌خواری نفت و دیگر منابع است. اقتصاد دانش‌بنیان در نفت یعنی نفت را حداقل فراوری كرده و به فرآورده‌های پتروشیمی تبدیل كنیم. این‌كه گفته شده ما درب چاه‌های نفت را ببندیم، این استعاره از بستن باب خام‌فروشی است وگرنه ما هرگز اجازه نداریم نعمات خداداد را بدون استفاده بگذاریم، زیرا این تبذیر است.

راه صحیح اقتصادی برای كشور و تمام آن‌چه گفتیم مستلزم درون‌زایی در عین برون‌گرایی است. اقتصاد مقاومتی اقتصادی آینده‌نگر و برون‌گرا است؛ یعنی تبادل با عالَم كه اصلاً با خروج ارز مشكلی ندارد. این یك اندیشه‌ی غلطی بود كه برخی‌ها اوایل انقلاب می‌گفتند فلان كالا را تولید كردیم تا خروج ارز نداشته باشیم. به این اندیشه می‌گویند اندیشه‌ی نیومركانتیلیسم كه متعلق به دوره‌ی تجاری است.

در شرایط فعلی كشور ما كه به دلایل سیاسی با انواع تحریم‌ها روبه‌رو هستیم، تنها اقتصاد مبتنی بر دانش می‌تواند برای ما سازنده و پیش‌برنده باشد. چنین اقتصادی هم جز از مسیر درون‌زایی و فعال‌شدن نیروهای مولد داخلی ممكن نیست. الگوی اقتصاد دانش‌بنیان در كشور ما باید مقاومتی، تحریم‌شكن، درون‌زا، برون‌گرا، دیجیتالی، بدون نفت و رساننده‌ی كشور به تراز مثبت علمی و الگوی فعال پیشرفت باشد. اقتصادی پویا و مستحكم و جهادی و بسیجی. البته ما نباید انتظار بازدهی آنی داشته باشیم و چنین تحولات چشمگیری به‌طور متعارف پس از چند دهه ظهور خواهند كرد. تجربه‌ی همه‌ی كشورهای موفق همین بوده است. اگرچه این مدت می‌تواند با لحاظ نمودن برخی دقت‌ها، كوتاه‌تر هم بشود. مردم ما باید تصویری واقعی از پیشرفت داشته باشند و از این رویكرد حمایت كنند تا به ثمر برسد. البته احیاشدن حافظه‌ی تاریخی قطعاً كمك فراوانی به این روند خواهد كرد اما بدون مشاركت مردم مسیر قابل پیمودن نیست. این هم ركنی دیگر از اقتصاد مقاومتی كه از آن به اقتصاد مردمی تعبیر شده است.

گفتاری از: دكتر عادل پیغامی
استادیار دانشكده‌ی معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع)


امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 13


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : اقتصاد مقاومتی , اقتصاد دانش بنیان , مدیریت مالی , اقتصاد ایران ,
بازدید : 99
تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392 زمان : 11:23 | نویسنده : سعید | نظرات ()

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت


وبلاگ دانشجویان رشته مدیریت مالی دانشگاه آیت الله العظمی حائری میبد این وبلاگ جایی است برای گفتگو و بحث و کسب اطلاعات و.... با نظرات و همکاری و ارسال مطلب ما را یاری کنید.

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 14
کل نظرات : 15
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 20
باردید دیروز : 7
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 57
بازدید ماه : 115
بازدید سال : 831
بازدید کلی : 12,100

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

نویسندگان

جستجو


کدهای اختصاصی

پشتیبانی

RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : Enterweb.ir